این روزهای ثنا طلا
ثنای عزیزم:دیروزجلسه ی اولیا بود.ساعت 4 بابا اومد پیش شما و من رفتم مهد.کلی راجع به وضعیت بچه ها و کارهائی که تو این یک ماه و نیم انجام شده بود صحبت کردن.خانم خنکساری که خیلی ازت راضی بود و میگفت ثنا یکی از شاگردهای خوبمه.
تازه رفتم تو کلاستون و خانم خنکساری ستاره هات رو نشونم داد.10 تا ستاره جلوی عکست بود.تو با یکی دیگه از دخترا و یکی از پسرها ستاره هاتون از همه بیشتر بود.قربونت بشم زرنگم.
با خانمی که مربی نمایش خلاقتون بود هم صحبت کردم و بهش گفتم که تو جشن پایان تحصیلتون 2 سال پیش اجرا داشتی و نقش ببعی رو چقدر قشنگ بازی کردی
و شعرش رو خوندی.قرار شد که باهات کار کنه تا تو جشنواره شرکت کنی.خلاصه اینکه تو این مدت کلی چیز یاد گرفتی هر چند که خیلی هاشون رو هم از قبل میدونستی.شعر،قصه،قرآن و حدیث،زبان،ریاضی،تازه قراره که یه قصه بگی و بصورت یه کتاب داستان درش بیاریم و ببریم و بعنوان یادگاری توی کتابخونه ی مهد نگهداری بشه.از واحد کارهات چند تا عکس گرفتم که برات میذارم اینجا.امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم.gif)














این روزهای ثنا طلا
